X
تبلیغات
مهدی موعود
اعمال ماه مبارک رجب

اعمال ماه مبارک رجب

فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) روایت شده است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود که: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است که حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت کرده است که گفت: در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمى‏داند به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترک ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود که او را به بهشت بکشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که: هر کس در یک شب از شب‌هاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست رکعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در رکعت اول حمد و ألم نشرح یک مرتبه و توحید سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.

 

روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده که حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر کس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.

                                                                                                    

                                                                                                                                                     التماس دعا


 

نوشته شده توسط آدیش در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


مادری دل شکسته...

میگن خیلی با روضه ی حضرت زهرا سلام الله انس داشته
شهید جعفری رو میگم
سی و چند سال قبل توی گیر و دار جنگ خواب حضرت زهرا سلام الله علیها رو دید
می گفت: خواب بی بی رو دیدم و می خوام گمنام بمانم و جنازه ام بر نگرده
همینطورم شد
توی عملیات فتح المبین مفقود شد و بعد از سی و چند سال هنوز جنازه اش برنگشته....


.... یکی دو سال قبل خانواده اش به همراه مادر شهید اومدند راهیان نور
به منطقه فتح المبین که رسیدند ، به مادر شهید نگفتند اینجا محل مفقود شدن پسرته
توی یادمان هم نبردنش و بهش گفتن: کنار اتوبوس بشین تا ما برگردیم
لحظاتی بعد مادر شهید به یکی از خادمین میگه:
پسرم! اینجا کجاست؟ چرا اینجا بوی بچه ی منو میده؟
خادم میگه: اینجا فتح المبینه مادر!
مادر شهید میگه: میشه کمکم کنی بریم توی یادمان؟
خادم کمکش می کنه و مادر آروم و لرزان میره توی یادمان
اونایی که فتح المبین رفتند می دونن یادمانش شیارهای باریکی برای عبور داره
مادر شهید وسط شیار نشست و با دستاش شروع کرد به خراش انداختن روی زمین
چند تا جوون که پشت سر مادر شهید بودن و راه عبورشون بسته شده بود ، شروع کردند به اعتراض که پاشو میخواین رد بشیم ... اینجا مگه جای نشستنه و ...
یهو مادر شهید بلند شد و با چشای پر از اشک رو به جمعیت گفت:
آی مردم! شما اگه موبایل تون رو گم کنین در به در دنبالش می گردین ، اگه پول و طلاتون رو گم کنین کلی غصه می خورین ... من سی و چند ساله پاره ی تنم رو اینجا گم کردم .... میوه ی دل من همینجاست و هنوز برنگشته ...
دل جمعیت اتیش گرفت... کربلائی شد ... جاتون خالی


سلامتی مادران شهدای مفقودالاثر صلوات


 

نوشته شده توسط آدیش در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


بچه های مادر...


 

نوشته شده توسط آدیش در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت


یا ابا صالح المهدی ...


 

نوشته شده توسط آدیش در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


سلام بر تو ای شلمچه

کم کم  که به روزهای آخر سال نزدیک میشیم. حس و حال عجیبی به دلم رخ میده ... بی درنگ دلم به یادت می افته ... به یاد حماسه آفرینی  مردانت در غربت خاکی کربلایی می افته ... به یاد غروب های با صفایی که دل در طلوع دوباره ان جان دوباره خواهد بخشید ... به یادآنها که به اشتیاق رسیدن به مقصد عشق و سر منزل مقصود بهانه را در تو دیدند ... به یاد شبهایی که مردانت در نماز شبهایشان از عمق جان با معبود خود عشق بازی می کردند ...  به یاد سنگرهایی که نمی دانند با زبان بی زبانی بگویند بر سربازان خمینی (ره) چه گذشت ... به یاد آن مردان عاشورایی که با ذکر یا حسین (ع) خود دشمن بعثی را آنچنان در سرزمینت به خاک و خون کشیدند ... به یاد سردارانت که می افتم بغض دلم را می شکند و مجال سخن را از زبانم می رباید ...ای شلمچه هرگز از یادمان نمی رود سردارانت بار دگر به ندای هل من ناصر ینصرنی مولایشان گوش فرا دادند و نگذاشتند وجبی از خاک مقدس میهنشان که جای خون لاله های بسیاری در آن نقش بسته بود به دست انهایی بیفتد که هزاران سال پیش خون بر دل فرزندان مولایمان علی (ع) کردند ... یادشان بخیر ... ستاره ها رفتند و ما را همدم غربت و زرق و برق های شهر رنگین با جاذبه هاو لذت های دروغین نمودند ...

ای شلمچه امسال نیز همراه با کاروان راهیان سرزمینت با دلهایی پر از یادگاری از همرزمانت دوباره خواهیم امد . منتظر باش

سلام بر عشق ...  قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط آدیش در یکشنبه بیستم اسفند 1391 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت


غربت

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام .

همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند.

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند .

باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند . خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند . قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم . وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم . هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...


 

نوشته شده توسط آدیش در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت


مهماني‌ با شکوه

در زندگي هر كس، فرصت‌هايي هست كه در آن روزهاي خوبي را تجربه كند. چنین روزهایی برای ما هم اتفاق افتادند همان روزهايی که در بيابان‌هاي جنوب گذشت، كه مي‌توان نامشان را سرزمين نور نهاد. کربلایی كه در یک عاشورا عده‌اي از عاشقان و عارفان، به فرمان حسين زمان خويش براي ستيز با ظلم یزیدی، گرد هم آمدند دعوت‌نامه‌اي از سوي شهيدان آمده است. بعضي مي‌گويند «همت» است و عده‌اي مي‌گويند «قسمت»؛ اما نه، به راستي «دعوت» است. راستي چرا چنين مهماني‌ با شکوهی را به راه انداختند؟ آيا تنها براي اينكه يادي كنيم از آن مردان عاشق، و يا اينكه چند روزي را صفا كنيم و برگرديم؟ و بعد از مدتي نيز فراموش كنيم؟ و يا چند ماهي با شهدا زندگي كنيم؟ اگر هدف دعوت، فقط در اين خلاصه شود كه بسيار كم است. بعيد است ما را دعوت كنند براي مدتي خوب بودن. هدفي والا در كار است. آري! دعوت شده‌ايم كه معناي زندگي را بفهميم. بدانيم كه چگونه بايد زيست. معناي لذت و عشق را درك كنيم. طعم زيباي عاشقي را بچشيم و با آن ادامه حيات دهيم. بدانيم اگر تا به حال یک زندگي زيبا نداشته‌ايم، چطور می توان زيبايش كرد و چطور مي‌شود به هر كاري رنگ خدايي داد. پس سفر مي‌كنيم به همان جايي كه بوي خدا مي‌دهد؛ بوي بهشت، بوی سیب، بوی یاس ميهمان كساني مي‌شويم كه خاكي بودند در عين آسماني بودن؛ كوچك بودند در نظر خود و بزرگ در نظر ديگران. آشناياني بودند غريب.


 

نوشته شده توسط آدیش در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت


آرزوی شهادت

ظاهراً لحظه ای که به شهادت رسید دستان مبارک او را باسیم کابل تلفن بسته بودند و همانگونه پیکر مطهرش را برای وداع به خانه آوردند. هنگامی که کی خواستیم او را داخل قبر بگذاریم، سیم کابل را از دستانش باز کرده و با او وداع کردیم.چند شب از به خاکسپاریش نگذشته بود که محسن را به خواب دیدم که با بی اعتنایی با من برخورد می کند. علت این رفتارش را پرسیدم،پاسخ داد: چرا موقع تدفین سیم کابل رااز دستانم باز کردی؟ من آرزو داشتم که با دستان بسته در محضر مولایم امیرالمومنین علی (ع) محشورشوم،شما با این کار نگذاشتید که آرزویم محقق بشود.

همسر سردار شهید محسن اسحاقی

سردارشهیدمحسن اسحاقی فرمانده یگان دریایی لشگر25کربلا

محل شهادت: شلمچه

تاریخ شهادت: 1365


 

نوشته شده توسط آدیش در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت


راز خون

حرف دلت را گاهی دیگران هزاران مرتبه بهتر از تو زده‌اند، پس سکوت می‌کنی و بارها و بارها کلامش را می‌خوانی.

اگر با ذره ذره‌ی وجودت حسش کردی، شاید فهمیدی‌اش.
شاید.

راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند.
گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.
راز خون در آنجاست كه همه‌ی حیات به خون وابسته است.
اگر خون یعنی همه‌ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست، پس بیش‌ترین از آن كسی است كه دست به دشوارترین عمل بزند.
راز خون در آنجاست كه محبوب، خود را به كسی می‌بخشد كه این راز را دریابد.
و آن كس كه لذت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

شهید سید مرتضی آوینی


 

نوشته شده توسط آدیش در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت


وصیت نامه ناطق پدر

بنام شاهد شهدا بی نیاز اما وفادار!!!

چند وقت بود دنبال یه گمشده بودم یه متن یه حرف یه نامه یه وصیت........

تا اینکه...!!!

علی اومد!!!... علی سن و سالی نداشت 4 سال ...اما اندازه یه مرد 40 ساله حرف زد ... واسه خودش سرداری بود یه سردار با سردوشی هایی که نشون دهنده یه بار سنگین رو دوشش بودن....

علی شده بود مرد خونه.....هینطور بعد بابا دیگه باید یه گردان رو به خط میکرد... اما اول باید از فرماندهی کل قوا حکم ماموریت میگرفت....

علی با قد کوچیکش جلوی فرمانده کل قوا پاکوبوندو دستش رو به نشان اطاعت کنار گوشش قرار داد...اما خیلیا باید خیلی دقیق میبودن تا میفهمیدن...

علی حکمو گرفت و برای پاینده بودن رهبر دعا کرد و به همه اعلام کرد که جانشین پدره و گوش به فرمان رهبر....
علیرضا احمدی روشن ....

این بود اون نامه ، اون وصیتی که دنبالش بودم ....

وصیت نامه مصطفی احمدی روشن پسر کوچیکش بود که تو 4 سالگی شد مرد مبارز میدون ...شد سردار سید علی...شد جانشین پدر...شد وصیت نامه ناطق پدر...

علی همه گردان های ایران رو به خط کرد...

به امید روزی که علی بشه یکی از صاحب سنگران تاشهدا....


 

نوشته شده توسط آدیش در شنبه دوازدهم اسفند 1391 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


عهد عاشقی

جانبازی می گفت:

دوست خوبی داشتم که شهید شد

یه روزی من رو کشید کنار و گفت:

فلانی! همینطور که ما غبطه می خوریم و میگیم ای کاش بودیم کربلا و امام حسین علیه السلام رو یاری می کردیم ، یه زمانی هم میاد که عده ای به حال ما غبطه می خورند و میگن ای کاش بودیم زمان امام خمینی و با صدام می جنگیدیم...

انصافا شهید درست گفته

خیلی ها هستن که الان دارن غبطه می خورن به حال شهدا و آرزو داشتند اون زمان می بودند و در جنگ با کفر شهید می شدند

اما دوستان عزیز!

دیشب روایتی دیدم از امام صادق علیه السلام که فرموده ما می تونیم توی همین زمان برترین آدمهای عالم باشیم.

می تونیم کاری کنیم که کاری کنیم که همه ی مردم عالم به حالمون غبطه بخورند

امام صادق علیه السلام فرمود:

... کسانی که در زمان غیبت امام زمان عج زندگی می کنند و قائل به امامت حضرت مهدی عج هستند و به انتظارش نشسته اند ، برترین مردم همه ی زمانها هستند. چون خداوند به انها معرفتی داده که غیبت امام زمان برایشان مانند حضور در محضر امامشان است. کسی که به این مقام برسد مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا مجاهدت می کند ، مخلص و دعوت کننده به دین حق است ...

دوستان عزیز!

امروز روز بیعت با امام زمان عج است

بیایم با آقامون عهد ببندیم که از این به بعد قبل از انجام هر کاری بیندیشیم که آیا امام زمان راضی است آن کار رو انجام بدیم یا نه؟ اگه آقا راضی بودند اون کار رو انجام بدیم و اگه آقا راضی نبود هر چند دلمون میگه انجامش بده ، به خاطر ناراضی بودن آقا ترکش کنیم

اونوقت زندگیمون امام زمانی میشه

اونوقت گناه از زندگیمون رخت بر می بنده

اونوقت به اون مقامی که امام صادق علیه السلام وعده کرده می رسیم و میشیم افضل مردم همه زمانها

اونوقت همه ی مردم عالم به حالمون غبطه می خورند

دوستان خوبم!

مطمئن باشین همونطور که الان عده ای از جامونده های جبهه و جنگ دارن حسرت می خورند که چرا به جمع دوستان شهیدشون نپیوستند ، روزی میرسه که جامونده های عهد فردا با امام زمان روزی به خاطر عهد نبستن با مولاشون یا عهد شکستنشون غبطه خواهند خورد

پس نکنه جا بمونیم

بیایم و فردا مردونه با مولا و صاحبمون عهد ببندیم

دوستانمون رو هم با خبر کنیم و برا همدیگه دعا کنیم سر عهد و پیمانمون بمونیم

یا علی ...

برگرفته از وبلاگ:کبوترانه


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت


پلاک و کربلا

توی جبهه جنوب مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست

فرمانده مان با دیدن من خبر کشته شدن پسرم رو بهم داد

خیلی ناراحت شدم

رفتم سردخانه ، کارت و پلاکش رو تحویل گرفتم

اونا رو چک کردم ، دیدم درسته

رفتم جسدش رو ببینم

کفن رو کنار زدم ، با تعجب توأم با خوشحالی گفتم:

اشتباه شده ، اشتباه شده ، این فرزند من نیست

افسر ارشدی که مأمور تحویل جسد بود گفت:

این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک رو قبلا چک کردیم و صحت اونها بررسی شده

هر چی گفتم باور نکردند

کم کم نگران شدم با مقاومتم مشکلی برام پیش بیاد

من رو مجبور کردند که جسد را به بغداد انتقال بدم و دفنش کنم

به ناچار جسد رو برداشتم و به سمت بغداد حرکت کردم

می خواستم اون رو توی قبرستان شهرمون به خاک بسپارم

اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم زحمت ادامه ی راه رو به خودم ندهم

به سرم زد اون جوون رو توی کربلا دفن کنم

چهره ی آرام و زیبای آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظار او را می کشید ، دلم را آتش زد

خونین و پر از زخم ، اما آرام و با شکوه آرمیده بود

او را در کربلا دفن کردم و رفتم

... سال ها از آن قضیه گذشت

بعد از جنگ فهمیدم پسرم زنده است و اسیر شده

بعد از مدتی با اسرا آزاد شد

به محض بازگشتش ، ازش پرسیدم:

چرا کارت و پلاکت رو به دیگری سپردی؟

وقتی داستان مربوط به کارت و پلاکش رو برایم تعریف کرد ، مو به تنم سیخ شد

پسرم گفت: من رو یه جوون بسیجی خوش سیما اسیر کرد

با اصرار ازم خواست که کارت و پلاکم رو بهش بدم

وقتی بهش دادم ، اصرار کرد که راضی باشم

بهش گفتم در صورتی راضی ام که بگی برای چی میخای

اون بسیجی گقت: من دو یا سه ساعت دیگه شهید میشم

قراره توی کربلا در جوار مولا و اربابم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام دفن بشم

می خوام با این کار مطمئن بشم که تا روز قیامت توی حریم بزرگترین عشقم خواهم آرمید

راوی: ابو ریاض " از افسران زمان جنگ و از سیاسیون حال حاضر کشور عراق

منبع: حکایت فرزندان روح الله ۱ ، صفحه ۵۴ و ۵۵


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت


وضوی عشق

سوار ماشین شدیم که بریم مأموریت

اما هر چه استارت زدیم ، ماشین روشن نمی شد.

مهرعلی گفت: فلانی فکر می کنم وضو نداری!

به سرعت پریدیم پایین و رفتیم وضو گرفتیم

وقتی سوار شدیم و دوباره استارت زدیم ، بلافاصله ماشین روشن شد...

خاطره ای از زندگی شهید مهرعلی بهروزی

راوی: همرزم شهید


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت


مسافر آسمانی

با حاج احمد متوسلیان کار داشتیم

رفتیم اتاق فرماندهی ، اما نبود

یادمون افتاد که روز چهارشنبه است و وقت نظافت

رفتم طرف دستشوئی ها

آنجا بود و در حال شست و شو

رفتم سطل رو ازش بگیرم اما نداد

گفتم: شما چرا حاجی؟!

همین طور که کار می کرد ، گفت:

یادت باشه ! فرمانده موقع جنگ برادر بزرگتر همه حساب میشه

اما در بقیه ی مواقع ، کوچک ترین و حقیرترین برادر اون ها...


 

نوشته شده توسط آدیش در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


هم سفره ی فقرا

غیبش می زد

درست سر سفره که همه نشسته بودند

می دیدی ظرف را برداشته و دارد می رود بیرون از خانه

می رفت کنار بچه های یکی از همسایه ها که اوضاع مالی مناسبی نداشت

می نشست و همان غذای کم را با آنها می خورد

با کمک به فقرا ، شادی هایمان را قسمت کنیم

این است پیام شهید...


 

نوشته شده توسط آدیش در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت


عاشقی به سن و سال نیست

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت


دیروز و امروز

+ دیــــروز:

دانش آموز بود

از مدرسه برگشته بود خونه که نگاهم بهش افتاد

شدت سرما تمام گونه ها و دست هاش رو سرخ و کبود کرده بود

پدرش همون شب تصمیم گرفت براش یه پالتو بخره

دو روز بعد مهدی با پالتوی نو و زیبا رفت مدرسه

اما غروب که از مدرسه برگشت با عصبانیت پالتو رو پرت کرد گوشه اتاق

همه تعجب کرده بودیم

در حالی که اشک توی چشماش حلقه زده بود ، گفت:

چطور راضی بشم پالتو بپوشم وقتی دوستم از شدت سرما به خودش می لرزه...

+ امــــروز:

مامان! رفیقم یه لباس خریده ۳۰ هزار تومن

لباس من باید ۳۵ هزار تومن باشه

وگرنه جلوش کم میارم ....

خاطره ای از نوجوانی سردار شهید مهدی باکری

به نقل از خانواده ی شهید


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت


روایت آخرین ملاقات شهید کاظمی با رهبر معظم انقلاب

خبرگزاری فارس: روایت آخرین ملاقات شهید کاظمی با رهبر معظم انقلاب

* آخرین ملاقات شهید کاظمی و رهبر انقلاب

رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!»

«فاصله‌‌ى بین مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءالله دارند. همه خدا را ملاقات مى‌کنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضى‌ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‌کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند. ما باید سعى‌مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‌ى دیگر، اصلاً نمى‌دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم ان‌شاءالله مایه‌ى روسفیدى ما باشد. ان‌شاءالله خدا شماها را حفظ کند.»


 

نوشته شده توسط آدیش در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


دست نوشته‌های تکان‌دهنده سردار ملکوتی لشکر 25 کربلا،

بخوان... وقتی تابوت‌ها می گذرند ماندگان ز خجلت در پناه دیوارها پنهان می شوند اما هر روز از این گذر شهیدی می گذرد و من و تو هر روز در گریزیم. بنگر برادر... بنگر خواهر، جلودار هابیل است اما من و تو مسافران از ره مانده ایم، ما مانده ایم قافله رفته است، ما مانده ایم قافله می رود، ما...؟

و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی، شهیدی زنده ای بر خاک که در رگ‌هایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و بر کتاب سینه‌ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد.

مادرم زنی است که اگر سر بریده ام را برایش ارمغان بیاورند آن را به میدان جنگ باز می گرداند.

ای امام: به فرمانت آنقدر در سنگر می مانم تا بر پیکرم گل مقاومت بروید.

بی من اگر به کربلا رفتید از تربت پاک مشتی به همراه بیاورید و بر گورم بپاشید شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد.

و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی، شهیدی زنده ای بر خاک که در رگ‌هایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و بر کتاب سینه‌ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد.

مادرم هرگاه خواستی شهادتم را به رخ انقلاب بکشی، زینب را به یاد آور.

ای امام: به فرمانت آنقدر در سنگر می مانم تا بر پیکرم گل مقاومت بروید.

خواهرم! اگر می‌دانستی که هر روز چند بار در جبهه‌ها شهید می‌شوم اکنون چادر را تنها یک پوشش ساده نمی ‌دانستی.

برادرم: اکنون با تو چه باید گفت. زبان خاکی من بریده است. نمی دانم برای تو مرثیه ای گویم یا برای خویش اما می دانم که من محتاج ترم تا تو.

سال‌های عمرم فدای لحظه ای از عمر امام.

لاله ها گواه خون منند و آیه ها فریاد من؛ پس من نمرده ام سنگر تنها خانه ای است که اجاره ی آن خون است. مادرم سهم تو از انقلاب همین بس که من به شهادت رسیدم.

بارالها اگر لایق بهشت هستم بجای بهشت کربلا را نصیبم کن تا تربت پاک حسین(ع) را در آغوش گیرم.

هر گاه دلم هوای بهشت می کرد از فراز خاکریز افق را می نگریستم. سنگر تنها خانه ای است که اجاره ی آن خون است.

مادرم سهم تو از انقلاب همین بس که من به شهادت برسم.

زندگی زیباست و مرگ قشنگ تر از زیبائی های زندگی است.

بی من اگر به کربلا رفتید از آن تربت پاک مشتی همراه بیاورید و بر گورم بپاشید شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد. لاله ها گواه خون منند و آیه ها فریاد من پس من نمرده ام.

****

سردار شهید صادق مزدستان که فرماندهی تیپ دوم مکانیزه لشکر 25 کربلا را به عهده داشت در حالی که تنها دوازده روز از ازدواجش می گذشت در منطقه فکه در یک عملیات شناسایی در خط مرزی عین خوش و در جنگل امقر در اثر اصابت ترکش مین والمر به ناحیه سر در تاریخ 9 دی 1361 به شهادت رسید؛ پیکر سردار شهید صادق مزدستان در گلزار شهدای سیدملال قائمشهر به خاک سپرده شده است.


 

نوشته شده توسط آدیش در شنبه شانزدهم دی 1391 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت


فقط اینو میگم که که شهادت اتفاقی نیست


 

نوشته شده توسط آدیش در شنبه شانزدهم دی 1391 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت